يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو
205
سفرنامه هاى سهام الدوله بجنوردى ( فارسى )
به گريه كردن . مىگويد با مهربانى و دلدارى شكنجه به من مىدهند . همه طعنه است . اين تفصيلها باشد ، انشاء الله زبانى خواهم گفت . همينقدر مىگويم كه آقاى سهام الدوله دوستى نكرد كه دشمنى بود . بارى نشسته با حالت گريه بودم . آقا على خواجهشان داخل اوطاق شد . يك مجمعه زير فنجانى تويش نعلبكى نبات ، يك جعبه كوچك پيش تركان خانم گذاشت . گفت سركار وزير نظام التفات فرمودهاند . قوطى را وا كردم يك عدد قلابهء الماس است . از قلابهء خودش يك درجه بهتر است . در اين مدت خلعت و مرحمت اين است ! آن هم دو عدد منات سه تومانى خلعت به ما داد . بعد آمده به ناهار خبر كردند . رفتيم ناهار صرف شد . حالم خوب نبود . باز سرماخوردگى دارم . سينهام خراب شده . آمدم منزل خودمان . در كرسى نشسته بودم . پيرهزنى است بىبى قزى مىگويند ، آمد گفت پروين الدوله مىگويند بايد اسباب تركان خانم را آنچه دارد از دستمال دست گرفته تا كفش پا ميرزا بيايد بگويد سياهه كند بدهند . من آنچه اسباب مهر السلطنه است سياهه كردهام به آنها مىدهم . خلاصه فرستادند ميرزا على خان آمد . بس كه دير آمد وقت اذان شام شد . من بيچاره با حالت ناخوش تا دو ساعت از شب رفته در خانهء سرد بىآتش اسبابها را يك به يك گفتهام آنها نوشتهاند . بعد از اتمام كار ميرزا رفت . من هم آمدم زير كرسى . هنوز اوطاقى كه جهت تركان خانم معلوم كردهاند خالى نشده است . منزلشان همان اوطاق كوچك سيف السلطنه است . صندوقخانه هم اطاق كوچك بىفرش است . اسبابها روى هم ريخته . آدم مىخواهد يك رخت عوض كند همه رخت و بقچه پر از خاك مىشود . بارى خداوند عاقبت كار را به خير بگذراند . تا آدم اين اوضاعها را نبيند قدر نعمت را نمىداند . روزى هزار مرتبه دعاگوى جان حضرت اجل عالى اروحنا فداه هستم . در دنيا اگر مرد هست حضرت اجل است اگر نيست كه نيست . امشب شام زود دادند . يعنى در ساعت پنج رفتيم به سر سفره . سركار وزير نظام در اوطاق عقبى بودند . شام آنها را آنجا گذاشته بودند . صداشان آمد فرمودند ما بايد امشب تنها شام بخوريم . پروين الدوله را نگذاشتيم سر سفره ما بنشيند . رفته پيش وزير نظام . مهر السلطنه را هم فرستاديم خدمت پدر و مادرشان . جهت تركان خانم هم كشيدم بردند . سه نفر مانديم ، بىبى قزى با دخترش . من هم هيچ ميل نداشتم . احوالم خوب نبود . سرم